تبليغاتX
دختری از شهر خزون

دختری از شهر خزون

شاید این بار رفتنم
خاطرات را خاکستر کند
و یاد ها را ویرانه

ای کاش می شد فهمید
در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

آن روز با تو بودم

امروز بي توام

 

آن روز كه با تو بودم

- بي تو بودم

امروز كه بي توام

- با توام

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 16:36 توسط نازی |


کودکی من

کودکی از دست رفته من

 کاش باز میگشتی

و مرا در طعم شیرین آبنبات های چوبی ،

در زیبایی بادبادک های رنگی

در شلوغی نقاشی های بی موضوع

در بازی های دسته جمعی شاد

شریکم می کردی

کاش باز میگشتی

تا من فراموش کنم که دنیایم دیگر دنیای زیبای کودکیم نیست

کاش باز میگشتی تا اشک های تنهاییم

تبدیل به گریه ای برای یک قهر دوستانه باشد

 تا یک جدایی ابدی....

کودکیه رها شده من بازگرد............

چه آرام خوابیده ای...

بیخیال از قیل و قال این دنیا...

چه آ رام خوابیدی انگار که هزار سال است که  در خوابی....

انقدر خوابت سنگین است که حرکت بیصدای آب را در زیر پاهایت نمیشنوی

آنقدر شیرین خوابیده ای که هیج دستی را یارای بیدار کردنت نمی بینم

چه در خواب می بینی که از بیداری گریزانی  گل زیبای من ....

کاش در خواب بمانی زیرا فقط در خواب رویا ها زیبا ،

لبخند ها واقعی و حرف ها صادق است...

حتی آب هم این را میداند که بیصدا میآید تا خواب شیرین تو را بر هم نزند...

زیبای من اگر از خواب برخواستی و رویاهات را نیافتی مترس و محزون مباش

زیرا رویاهای تو جای دیگر در انتظار توست

آنجا که بهشت قلب کوچک توست........

 

انگشت کوچولوت به کجا اشاره می کنه ؟ چه بی ترس و با چه اعتماد به نفسی ایستادی لبه پرتگاهی که هر لحظه ممکنه از اون ور نردههای نامطمئنش پرت بشی پایین ....اما خیالت راحته ،نمی ترسی، میدونی یکی پشت سرت ایستاده و محکم بغلت کرده که خدای نکرده یه وقت اتفاقی برات نیفته...

 اون حتی از عروسک توی دستهای تو هم حمایت می کنه چون دوستش داری...

چشمای کنجکاوش به دنبال نقطه ای که تو بهش اشاره میکنی اون می دونه الان برای تو اون نقطه مهمترین جای دنیاست و الان برای اون هم همینطور چون واسه تو مهمه ....

این خانم جوونی که پشت سرت ایستاده میدونه که اگر هر لحظه رهات کنه ممکنه بلایی سرت بیاد پس هیچ وقت رهات نمی کنه حتی وقتی که تو مرد برومندی بشی و اون یه پیرزن ناتوان ...همیشه دست حمایتش رو پشت سرت حس خواهی کرد حتی اگر خودش نباشه دعای خیرش بدرقه راهته حتی از اون دنیا ....

به این میگن مادرانه......

نشستی روی صندلی بیخیال و داری به کسی نگاه میکنی که سعی میکنه خیلی آروم بدون اینکه اذیت بشی کفشات رو پات میکنه

اینقدر عاشقانه این کار رو انجام میده که احساس میکنی داره مهمترین کار دنیا رو میکنه

دستش رو گذاشته رو یکی از پاهات و با دست دیگش خیلی آروم سعی داره کفش رو پات کنه تو هم با

 بی حوصلگی داری نگاهش میکنی بدون این که کمکی بهش بکنی یا خم بشی خودت کفشت رو پات کنی!

اینقدر این کار واست لذت بخشه که چشم ازش برنمیداری چون میدونی تا کارش رو تموم نکنه دستش رو از روی پات برنمیداره و این حس خوب مادرانه اش مادامی که دستش رو پات بهت منتقل میشه و حاضر نیستی به هیچ قیمتی این حس قشنگ رو از دست بدی چون اینی که جلوی تو زانوزده واست عزیزترین موجود دنیاست ...مامانیه مگه نه؟


 



 


+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 16:47 توسط نازی |


 

آنقدر رفته ای که تمام دردهای باز مانده به یاد تو بر روی پاشنه های انتظار پوسیده اند

به من نگاه کنید

این منم

تنهای تنها

تنهاتر از همیشه

بدون داشتن حتی یک ستاره در آسمان

تنها دارایی من دو قطعه زمین عاریتی به اندازهءکف پاهایم است

که نمی دانم لحظه ای بعد از آنه چه کسی خواهد بود

Demon Lover by Uwe Jarling

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 16:18 توسط نازی |


 

مرگ را پروای آن نیست که به انگیزه ای اندیشد

زندگی را فرصتی آن قدر نیست که در آینه به قدمت خویش بنگرد یا

از لبخنده و اشک یکی را سنجیده گزین کند

عشق را مجالی نیست حتی آنقدر که بگوید برای چه دوستت میدارد

                                                                         

دیسال پناه آوردیم به فصل سبز بودن

امسال را به پاییزی که شاید اغاز زمستان باشد اما

زمستان هم گذشت و چشم من خیس است و بارانی

. . .

سال بعد. فصلی دگر (شاید)

                            

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 13:6 توسط نازی |


هنوز لنز آبی می زنی؟

این بار که آمدی بزن

دلم حوس آب تنی کرده است 

پاییز است.

بغض آسمان میشکند

فرشته ها میگریند

کسی چه میداند

شاید برای تنهایی من

یا غریبی تو

 

حالا سالها گذشته است
دیگر باران آبی نیست

و گربه ها همگی شرورند
.
چرا

خیال می کنی

هنوز به ستاره چینی در کویر دلخوشم
.
من
!
آن هم من
!
من بروی چینه ی نازکی راه می روم

که یکسوش دریایی از خون موج می زند

و
سوی دیگرش دوزخی از آتش است
آن چنان عمیق که سرچشمه ی آن پیدا نیست

در امتداد ستون‌های گریزان
و ذرات زرد پراکنده
بی‌آنکه هوا
بی‌آنکه آسمان.
گردش نور
بر خطوط قرمز ممنوع
در دایره‌ای به وسعت دیدمان.
اینسان
از نفس
نفس
نفس
افتاد،
انسان

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 16:33 توسط نازی |


تو را کشان کشان بردند
عریان
از تمام نقش هایی
که با تو روی صحنه می رفتند
حالا برای زمین و زمان
چه فرق می کند که
خون و استخوان بوده ای
یا سنگ

من کشته ام .
من کشته ام
بنگرید
خون می چکد
از پنجه های تشنه به خون من .
من کشته ام
او را
او را که سال هاست
معمار این بلند غم انگیز بود
معمار این جدایی بیمار
این بین ما نشسته
دیوار

TinyPic image

چمباتمه می زنم کنار تنهایی
و با چرتکه ای
که ندارم
حساب ورشکستگی ام را

نگاه می دارم

حساب آنچه که از دست رفته است

تمام آنچه که در خاطره ات خط می خورد

همین که برخیزم

همین که دو
امتداد روسری ام را
به آرزوی تازه ای گره
بزنم
دوباره

زندگی ام آغاز می شود

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 16:3 توسط نازی |


 انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست ، انتخاب با خودته ! تا ابد دور خودت بچرخی يا تا بی نهايت ادامه بدی . . .

 

جمله‌ای از شکسپیر: «اگر کسی یک‌بار به تو خیانت کرد، این اشتباه از اوست. اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد، این اشتباه از توست

 

آدما بازي رو دوست دارن ، اين دست توئه كه انتخاب كني اسباب بازيشون باشي يا هم بازيشون

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 12:16 توسط نازی |


 

حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست ،بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار

"Lady of secrets" Giclee Print

سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها هیچوقت نمیتوانند مثل رودخانه جاری باشند ...

"Thw Wish" Photographic Print

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 14:45 توسط نازی |


 

هيچ چشمداشتي ندارم از آن هايي که دوست شان مي دارم.از آنها جز اين نمي خواهم که آزاد باشند.اين حق آنهاست که گاهي بي هيچ دليل وتوجيهي مرا ترک کنند و بروند.دلايل و توجيح ها همواره کاذبند.

 

"Spirit of the Night" Print

 

دوست داشتم در سرزميني به دنيا مي آمدم که مردمش جُز از عشق نمي گويند،*جزازعشق نمي نويسند،جُز خواب عشق را نمي بينند، وجز از عشق نمي ميرند.*البته هيچ سرزميني اين

گونه نيست.افسوس!

 

"Priestess of Delphi" Print

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 14:6 توسط نازی |


 

به عقيدهء پرنده ی  محبوس آسمان لبريز از پروازهاي برباد رفته است

"Goth Fairy" Poster

اگر مي خواهي محال ترين اتفاق زندگيت رخ بدهد،  

   باور محال بودنش را عوض كن

        

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 15:46 توسط نازی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام من نازی هستم یک دختر پاییزی .....امیدوارم تک تک لحظه هاتون مثه پاییز لذت بخش باشه.راستی یه شعر از خودم(نظرتون در موردش چیه؟)
سرنوشت
سرنوشت نوشت،اما بد نوشت
كاش اصلا نمي نوشت
از براي یاس نوشت،پرپر شد
از برای کاج نوشت،خشکید
برای من هم نوشت،اما بد نوشت
از همه چیز برایم نوشت،اما کاش نمی نوشت
دریا با موج هایش بازی می کرد،اما چون او نوشت
خشکید و خالی از آب شد،ولی کاش نمی نوشت
آدم ها می آمدند و می رفتند و سرنوشت همچنان می نوشت
آمدند و مردند، رفتند و نماندند چون سرنوشت داشت همچنان می نوشت
می نوشت از من،از تو
از زندگی و بودن نوشت
از مرگ و نبودن،باز هم نوشت
می آییم و می رویم،متولد می شویم و می میریم
اما سرنوشت خواهد نوشت،همه را خواهد نوشت
ساناز امام


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385



پیوندها

دختر آفتاب(دنیا)
عشق همین جاست تو کجایی؟(محبوبه)
خوب.....بد......زشت....(عنکبوت)
سرنوشت(سحر)
دخترایرونی(یاسی)
غریبی آشنا(یک نفر)
باران پاییزی(دختر بارانی)
دختر یه صبح پاییز(سولماز،خواهرم)
خیال آبی(مریم)
خاطره های بارانی(قطره کوچولو)
ابلیس(نغمه)
همه جوره(آرش)
طنابي كه قراره يكي رو از پا دربياره(خودم)
به وبلاگ مهندس میلاد نهاوندچی خوش آمدید(ميلاد)
بهترين دانلودها(مصطفي)
اگه بودي حالا(ايليا)
حسرت(بهرام)
من(دلشكسته)
نه دیگه...این واسه ما دل نمیشه!(بابايي)
نارنگي(ميترا)
تنهايي(پسر تنها)
مطالب و بحثهای جالب و خواندنی روز(محمد صالح)
بوسه ي عشق(محمد مسيح)
عشق صفا صميميت(هيچكس)
دردهاي يك پسر تنها(پسر تنها)
احساس
تك ستاره ي تنها(يه برادر خوب)
شب يلدا(اميد)
عكس و گرافيك(نيما)
دوستت دارمها...آه...چه کوتاهند
چرا وقتی میخوام هم نمیتونم.....!
ناگفته های یک جوان
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin