|
چارلي چاپلين تو نامه اي که به دخترش نوشته + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 20:11 توسط نازی |
خیلی قشنگه + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 17:44 توسط نازی |
به دنبال رویاهایت برو...زندگی ات را تغیر بده...گام در راهی بگذار که بسوی خدا میرود.معجزه کن.شفا بده .پیشگویی کن به ندای فرشتگان نگهبانت گوش کن.یک جنگجو باش و شادمان به میدان نبرد با بگذار.خود را به خطر بیندار به نظرم اگر شجاعانه به دنبال عشق باشیم...عشق چهره اش را به ما آشکار می نماید و ما حتی عاشقتر می شویم.اگر کسی ما را دوست بدارد دیگران هم ما را دوست خواهند داشت ولی اگر تنها بمانیم باز هم تنهاتر میشویم.زندگی چیز عجیبی است! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 17:11 توسط نازی |
آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم . + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385 16:5 توسط نازی |
ثروتمند كسى نيست كه بيشترين ها را دارد؛بلكه كسى است كه به كمترين ها نياز دارد + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385 15:59 توسط نازی |
دواي همه دردها نيكي است ، به شرط آنكه ندانند شما نيكيد وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد . + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385 15:53 توسط نازی |
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست. + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385 15:39 توسط نازی |
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 15:22 توسط نازی |
سکوت را دوست دارم به خاطر ابهت بي پايانش *** تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست ..........فرو افتادن در عشق . + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 15:20 توسط نازی |
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 15:16 توسط نازی |
داشتی فراموش می شدی . داشتی خاطره می شدی اما باز برگشتم به آن روزها . به آن لحظه ها . دیگه هیچ وقت فراموش نمی شی. مطمئن باش . تو رو گذاشتم توی بزرگترین و اولین قفسه ذهنم . + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 13:38 توسط نازی |
هر لحظه بدون معشوق بودن همانقدر بیهوده است که هر لحظه با غیر او باشی + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 13:36 توسط نازی |
مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند + نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 13:25 توسط نازی |
اینگونه زندگی کن ساده اما زیبا ، مصمم اما بی خیال ، متواضع اما سربلند ، مهربان اما جدی ، سبز اما بی ریا ، عاشق اما عاقل + نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 13:23 توسط نازی |
اینگونه زندگی کن ساده اما زیبا ، مصمم اما بی خیال ، متواضع اما سربلند ، مهربان اما جدی ، سبز اما بی ریا ، عاشق اما عاقل + نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 13:22 توسط نازی |
تو را به دادگاه خواهند کشيد شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايت معلوم نيست اما اثر انگشتت را ... روي قلبي شکسته يافته اند + نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 13:14 توسط نازی |
الو سلام منزل خداست؟ ![]() ![]() + نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 22:25 توسط نازی |
تو رو خودم منو دوست داشته باش............... + نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 22:10 توسط نازی |
خدايا!دلم می خواهد شبيه بی کس ترين آدمهای روی زمين باشمشبيه آدمهايی که جز تو ياوری ندارنداز عظمت مهربانيت در حيرتم چگونه به من محبت ميکنی در حالی که در سرزمين وجودم فصل سرد شيطانی حاکم است.خدايا! سجده ميکنم در برابرت که اينقدر در برابر من و گناهان من صبوریکمکم کن تا اين مهربانی هايت را درک کنم + نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 22:6 توسط نازی |
هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره + نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385 19:44 توسط نازی |
|