تبليغاتX
...به رنگ قهوه ایه اشکهایم...

...به رنگ قهوه ایه اشکهایم...

 

 

در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد ... در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت ... در عرض یک روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کنی

 

زمان بس کند می گذرد برای انان که در انتظارند بس تند می گذرد برای انان که می ترسند بس طولانی است برای انان که در اندوهند و بس کوتاه برای انان که سر خوشند اما ابدیست برای انها که عاشقند

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 22:6 توسط نازی |


تن تو مثل بوی گل یاس در وجودم نوازش مزه ی سحرگاهان بهاری ست

ای همیشه آرامش ای همیشه از تو طراوت

در کتاب قصه ی من معنی دل سپردن به تو یعنی نقطه  سر خط  ای سرنوشتم

چون قایقی تنها از هزاران موج نگاه تو در ساحل به انتظار توام و

بی نیاز از هر نیازی و بی خبر از هر دنیایی جز دنیای تو و سوزان

چون شعله های آتش از درد دوری تو بسیار شعله ورم سرخ و نارنجی و آبی و

لحظه ها که با تو اندیشه می شوند چون رگبار و روح که در جسم شور و شوقی دارد !

مرگ از زندگي پرسيد:

 اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟!

 

 زندگي لبخندي زد و گفت:

 

 دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري

 


 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 22:2 توسط نازی |


روزها مي گذرد 

لحظه ها,ثانيه ها,ساعت ها 

همه چون ابر بهار 

همه چون گرد و غبار

 همه با سرعت بي رحم زمان مي گذرد 

و فقط نام من و نام تو و ثانيه ها  

وفقط  ياد من  و ياد تو و خاطره ها مي ماند.....

دیگر تنها تو و پیشانی نجیب تو از آن سوی گندم زار تا اینسوی صدای ماندگار و

تصور خاطرات و کوچه های پر مهر صمیمیت تا کامکاران و تا کودکی  و

ذهن ملکوت و بشکل آواز و شیرینی شکری تا پرواز و

آنگونه که آواز جوانی ست تا یک ترانه ی شاد بسیار استوار و تا امروز که 

بامداد تا صرف وقت و همچون دیروز تا ساحل دریا

به هر سویی تا جهت رقص و آبشار چشمه های مهتاب و این درد جهان و

نگاه در سنگ و قلب را در رنگ تا نهایت بی گمانی و درون آیینه ها

در آن مقام که بغض ماندنی ست و دیگر نامی بر روی درختان جا نمی گیرد در عطشم !

یک سخن و یک نقش مقدس تا دامنه ی حادثه ها بی هماست و

شمع که روشن می سوزد و در بستر تشنگی با خاک یکی !

در رهروی منزلی از عشق و تا اقلیم و نشان باید اندیشید !

آنزمان که آفرینش شکل ضمیر ماست

از نخستین دیدار تا هر سخن و هر رفتار انگار تنها دانه می افشانیم

برگ و بال و پرواز و آب و خورشید و هستی و

در این دنیا در این خاک در این سر زمین و مرز و بوم

بنظر آنچه که آتش بر دل می زند سرنوشت آدمی ست

تلخ و سوزناک و پر درد و هدف که تا انگیزه امتداد تیری ست تا فرود بر نقطه عدم

عدمی که غم نابسامانی کمی نیست شاید

روزگاری اشکها بدرود را تعطیل کنند و تا اوج دلدادگی ها همراه ما شعری سازند از عشق

عشقی همراه آفتاب تا ابدیت غروب !

آغوشم را تا کهکشانها باز میکنم

تنها فریادم تصویر مردابی ست انبوه از نیلوفرها و شقایق ها

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 21:59 توسط نازی |


نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اینك محل سكونت؟
زمین خاك
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است
قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هوای دوست

نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك
جنست ؟
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت امیدم
شاكی تو ؟
خدا
نام وكیل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
همین!!!!
حكمت؟
تبعید در زمین
همدست در گناه؟
حوای آشنا
ترسیده ای؟
كمی
ز چه؟
كه شوم اسیر خاك
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی
كه؟
گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی ...
ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟
دلتنگ گشته ای ؟
زیاد
برای كه؟
تنها خدا
آورده ای سند؟
بلی
چه ؟
دو قطره اشك
داری تو ضامنی؟
بلی
چه كسی ؟
تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 21:55 توسط نازی |


 

 

ای کاش من همان نقطه بودم که تو در تنهایت به آن می نگریستی

یا همان ماه که شب ها محرم اسرار توست

یا همان هوایی که درونت را پر می کند از زندگی

ای کاش من همان جنگلی بودم که تو در آن قدم می گذاشتی

ای کاش... هر چه بودم

ای کاش... با تو بودم

ای کاش...

چگونه بگویم دوستت دارم

چگونه بگویم تو امید زندگی من هستی

فقط می توانم بگویم دوستت دارم عزیز دلم

پروردگارم , مهربان من
از دوزخ اين بهشت رهاييم بخش !
در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است
و هر زمزمه اي بانگ عزايي
و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي ,
رنج زاي گسترده اي .
در هراس دم ميزنم
در بيقراري زندگي مي كنم
و بهشت تو براي من , بيهودگي رنگيني است .
اين حوران زيبا و اين غلامان رعنا
همچون مايده هاي ديگر براي پاسخ نيازي در من اند
اما خود من بي پاسخ مانده ام !
هيچ كس , هيچ چيز
در اينجا ” به خود " هيچ نيست
" بودن من " بي مخاطب مانده است .
من در اين بهشت
همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهاييم .
" تو قلب بيگانه را مي شناسي كه خود
در سرزمين وجود بيگانه بوده اي " !
"كسي را براييم بيا فرين تا در او بيارامم " !
دردم درد " بي كسي " بود .

دكتر شريعتي

               انتظار بارانی را می کشم که پلک بر هم گذارم           

                                     به تماشای باران ستاره ها بی چتر بيا

                                                          بی چتر

خواستم عشق رو...

 

خواستم عشق رو تو دستام بگیرم ، ولی جا نشد

پس گذاشتمش تو جیبم، ولی جا نشد

در کیفمو باز کردم، ولی جا نشد

تصمیم گرفتم ببرمش تو اتاق، ولی جا نشد

بنابر این یک خونه براش گرفتم، ولی جا نشد

حتما تو کره زمین جا می شه، ولی جا نشد

پس گذاشتمش تو قلبم، حالا دیگه جاش

خوبه خوبه

تازه می فهمم، این که می گن دل آدم ها می تونه

از دنیا هم بزرگتر باشه یعنی چی

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 18:49 توسط نازی |


گفتم : می مانم تا ابد

تا هر زمان که تو بخواهی

گفتی : می دانم

گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده ام برای هميشه هر گوشه دلم

را که می بينم تو هم آنجايی .

گفتی : می دانم

    حرف ها  نعره می زنند و چشم ها لبخند  و ما به  

    لبخند ها خنده می زنيم..

بی آنکه بدانیم لبخند چیست...

لبخند،

حتی زمانيکه بر لبان يک مرده می نشيند ، بازهم زيباست

به زيبايی يک دشت قسم ؛که مرده هم می خندد

با تمام وجود هم می خندد...

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 18:36 توسط نازی |


 

"Apprentice" Premium Giclee Print

به او صليبي هديه کردم گفت:اين چيست؟
گفتم هديه جدايي
!
گفت:ديگر تو را دوست ندارم
!
گفتم مي دانم

گفت:پس چرا به من هديه مي دهي؟

گفتم:اين صليب را به تو هديه دادم تا آن را روي گردنت بيا ويزي ونگه داري که همگان بدانند قلب تو گورستان عشق من است.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 15:43 توسط نازی |


"Midsummer Eve, c.1908" Print

حالا من وسکوت،تو وخواب،شب بخیر

یعنی که فارغ از من بی خواب ،شب بخیر

لبریز بودم از عطش،لبریز از انتظار

باران نزد،طلایه دار آب شب بخیر

امشب سیاه تر برایم ز هرشب است

تو نیستی،سخاوت مهتاب،شب بخیر

وقتی که بی خبر زنگاه تو می شوم

وقتی نگفته ای به این بی تاب،شب بخیر

مجبور می شوم که خدا حافظی کنم

تن میزنم به برکه های خواب،شب بخیر

"Moon Boat to Dreamland" Print

هشتمین روز هفته با من باش

روز های نرفته با من باش

مثل خورشید داغ تابستان

بر دل من بتاب،روشن باش

باد ها را بگو که برگردند

تو تسلای کاه و خرمن باش.

من تو هستم تو خوب میدانی

از خودت دل بکن بیا من باش

دست من را بگیر محکم تر

فکر یک راه تازه تا من باش

دوستت دارم و نمی گویم

باز هم تشنه ی شنیدن باش

"The Enchanted Flower" Print

+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 17:24 توسط نازی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من یه دخترم با چشم ها و اشکها و یه دل قهوه ای....
شما چه طور؟


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385



پیوندها

دختر آفتاب(دنیا)
عشق همین جاست تو کجایی؟(محبوبه)
خوب.....بد......زشت....(عنکبوت)
سرنوشت(سحر)
دخترایرونی(یاسی)
غریبی آشنا(یک نفر)
باران پاییزی(دختر بارانی)
دختر یه صبح پاییز(سولماز،خواهرم)
خیال آبی(مریم)
خاطره های بارانی(قطره کوچولو)
ابلیس(نغمه)
همه جوره(آرش)
طنابي كه قراره يكي رو از پا دربياره(خودم)
به وبلاگ مهندس میلاد نهاوندچی خوش آمدید(ميلاد)
بهترين دانلودها(مصطفي)
اگه بودي حالا(ايليا)
حسرت(بهرام)
من(دلشكسته)
نه دیگه...این واسه ما دل نمیشه!(بابايي)
نارنگي(ميترا)
تنهايي(پسر تنها)
مطالب و بحثهای جالب و خواندنی روز(محمد صالح)
بوسه ي عشق(محمد مسيح)
عشق صفا صميميت(هيچكس)
دردهاي يك پسر تنها(پسر تنها)
احساس
تك ستاره ي تنها(يه برادر خوب)
شب يلدا(اميد)
عكس و گرافيك(نيما)
دوستت دارمها...آه...چه کوتاهند
چرا وقتی میخوام هم نمیتونم.....!
ناگفته های یک جوان
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin