نمی دانم آنکه درد را آفرید حواسش بود که آنقدر زجر آور است که از هر طرف که بخوانیم
همان درد است؟

زندگی شاید :
اکسیژن تف آلودیست
که به زور
توی یک بادکنک جا دادند
و به دست کودکی بازیگوش
لاجرم می ترکد !!!!

ديشب بياد تو
هفت آسمان را
به جستجوی ستاره ات
بوييدم...
سرت را روی شانه ام بگذار
ديگر برايت،
نه حافظ ميخوانم،
نه شمس،
نه حتی سهراب.
فقط تو...
شعر تو را خواهم گفت.

+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 18:18 توسط نازی
|